|
اول ،تو را شبیه خودم پیر می کشم بدتر...عصا به دست و زمین گیر می کشم یا نه ،کنار ساحلی، تنها و منتظر با یک غروب مرده ی دلگیر می کشم وقتی که ذره ذره ی شکلت تمام شد همراه دست وپای تو زنجیر می کشم آنگاه جای روسری، همراه موی تو خطی شبیه ضربه ی شمشیر می کشم *** ...اما بدون تو، ولی...،آخر نمی شود روی شقیقه ی خودم هفت تیر می کشم کاغذ هزار پاره شد ؛ وقتی که روی آن شلیک ناگهانی یک تیر می کشم!!!
N
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 15:13 توسط فرزاد |
|
چادرسياه روي سرت،مثل اينكه … آه مهتاب مي شوي وسط يك شب سياه من حوض مي شوم و تو لبريز مي شوي حالا طلوع ميكني از مشرق گناه خورشيد مي شوي و مرا خيره ميكني مهتاب مي شوم كه فقط هي تو را نگاه گفتي غروب هم كه بيايد نميروي اما غروب آمد و رفتي و هيچگاه… دختر تمام كوچه ي مان را قدمزنان با چشمهاي خيس و نگاهي كه گاهگاه با چشمهاي منتطرم مي نويسمت چادر سياه روي سرت مثل اينكه آه…
N
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 14:47 توسط فرزاد |
|
از اتهام یک گناه ساده می ریزد آیینه است از یک گناه ساده می ریزد بر بند رخت خانه شان هر شب گل مهتاب بر آن قبای راه راه ساده می ریزد با قوطی کبریت های خالی از دیروز تا طرحی از یک سرپناه ساده می ریزد با یک تلنگر می تکد از هر چه هیچاهیچ خاکستر است از یک دو آه ساده می ریزد شوقی رها هر شب مرا مثل تبی ولگرد در یک شب بی وعده گاه ساده می ریزد سوت قطار کوکی شب خاطراتم را در خالی یک ایستگاه ساده می ریزد مثل همان دیروزهای خالی از لبخند می آید و با یک نگاه ساده می ریزد گاهی خدا گاهی تب یک خواب رنگارنگ از آن نگاه گاه گاه ساده می ریزد من باختم سارا چرا غم سایه ی خود را هر شب در آن چشم سیاه ساده می ریزد مهتاب شطرنجی چرا دلتنگی خود را بر قلعه بان این سپاه ساده می ریزد زندانی شبها منم یا تو که در چشمت هرشب خدا یک خوشه ماه ساده می ریزد؟ *** با یک تلنگر می تکد از هر چه هیچاهیچ خاکسترش از یک دو آه ساده می ریزد چیزی نمی گوید ولی از هرم آوازش پوران بنان گلپا الهه ساده می ریزد مثل همان دیروز های خالی از لبخند اینگونه با یک اشتباه ساده می ریزد اینگونه آری در شبیخون خزانی زرد از برگ برگ یک گناه ساده می ریزد
N
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 14:34 توسط فرزاد |
|