|
سقف ما هر دو يه سقف ديوارامون يه ديوار آسمون يه آسمون بهارامون يه بهار اما قلبامون دوتا دستامون از هم جدا گريه هامون تو گلو خنده هامون بي صدا نتونستم نتونستم تو رو بشناسم هنوز تو مثل گنگي رمز توي يك كتيبه اي كه هميشه با مني اما برام غريبه اي هنوزم ما مي تونيم خورشيد رو از پشت ابر صدا كنيم نمي تونيم مي تونيم بهارو با زمين خسته آشنا كنيم نمي تونيم هم شب و هم گريه ايم درد تو درد منه بگو هم غصه بگو ديگه وقت گفتنه بغض ما نمي تونه اين سكوت رو بشكنه مردم از دست سكوت يكي فرياد بزنه
N
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 11:31 توسط فرزاد |
|
وقتشه وقتشه رفتن وقتشه وقتشه از تو گذشتن وقتشه مهلت تولد دوباره نيست مردن دوبارهء من وقتشه ديگه ديره واسه گفتن اين كلام آخرينه فرصت ضجه نمونده لحظه های واپسينه ديگه با عاطفه دشمن واسه دلتنگي رفيقم توی شط سرخ نفرت بی صداترين غريقم من عروسك كدوم بازي وحشت من عروس قحطي كدوم تبارم كه مثل تولد فاجعه سردم كه مثل حادثه آرامش ندارم سرد و ساده و شكسته آينه ي قديمي ام من با چراغ و گل غريبه با غبار صميمي ام من مي مونم زير هجوم سنگييه آوار كينه واسه بازيچه نبودن آخرين بازي همينه وقتشه وقتشه رفتن وقتشه وقتشه از تو گذشتن وقتشه من عروسك كدوم بازي وحشت من عروس قحطي كدوم تبارم كه مثل تولد فاجعه سردم كه مثل حادثه آرامش ندارم * زير شلاق زمستون بغض تاريخيه سنگم كه اسير اين غروبه يخييه پريده رنگم * مي مونم زير هجوم سنگييه آوار كينه واسه بازيچه نبودن آخرين بازي همينه وقتشه وقتشه رفتن وقتشه وقتشه از تو گذشتن وقتشه
N
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 11:29 توسط فرزاد |
|
ميخواهم و ميخواستمت تا نفسم بود ميسوختم از حسرت و عشق تو بسم بود عشق تو بسم بود كه اين شعله بيدار روشنگر شبهاي بلند قفسم بود آن بخت گريزنده دمي آمد و بگذشت غم بود كه پيوسته نفس در نفسم بود دست منو آغوش تو هيهات كه يك عمر تنها نفسي با تو نشستن هوسم بود بالله كه جز ياد تو گر هيچكسم هست حاشا كه بجز عشق تو گر هيچكسم بود سيماي مسيحائي اندوه تو اي عشق در غربت اين محلكه فريادرسم بود لب بسته و پر سوخته از كوي تو رفتم رفتم بخدا گر هوسم بود بسم بود
N
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 11:10 توسط فرزاد |
|
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن غم را دوباره وارد این ماجرا نکن بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن موهات را ببند دلم را تکان نده در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن من در کنار توست اگر چشم وا کنی خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن امشب برای ماندنمان استخاره کن اما به آیه های بدش اعتنا نکن....
N
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 10:42 توسط فرزاد |
|
برو ای مهربون من رها شو برو عاشق نباش از من جدا شو شکستم تا تو رد شی ، بگذر از من عزیز دل تو هستی بهتر از من نبین من رو ، برو ، گریت نگیره نمی خوام که دلت با من بمیره نمی خوام گل کنه اشکم دوباره توی فکرت بشم تنها ستاره خداحافظ ، خداحافظ ، برو یار خدایا نازنینم را نگهدار
N
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 10:20 توسط فرزاد |
|
باورم نمیشه دستات...! |
چند تا شعر نیمه کاره یه بغل ترانه ی خیس اول فصل بهاره نه زمستونه نه پاییز بوی بارون بهاری چند تا عکس یادگاری لحظه ی تحویل سال و اضطراب و بی قراری سبزیه باغچه ی خونه عطر تند و تیز سرکه ساز رعد ، آواز بارون شور همخونیه برکه رقص ماهیای قرمز رمز و راز فال حافظ آینه های پاک و روشن من بدون تو؟ نه ، هرگز!!!
N
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 10:14 توسط فرزاد |
|
درد دل من با تو |
سلام بهانه من برای زندگی .... دلت تنگ است ..... می دانم !! قلبت شکسته است ..... می دانم !! دوری برایت سخت است ...... می دانم ! اما برای چند لحظه ای ارام بگیر ..... تا برایت بگویم... بگویم از دنیایی که به هیچ کس وفا نمی کند.... و مردمی که به جز خودشان هیچ کس را نمی بینند..! بگویم از انچه که در این مدت بر من گذشت..... اما گریه نکن ....که حال و هوای تو مرا بارانی تر می کند... گریه نکن که چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد... بیا و درد دلت را به من بگو... و مطمئن باش که قول می دهم ارامت کنم...! با گریه خودت را ارام نکن.... گریه نکن که اشکهایت مرا نا ارامتر می کند.. گریه تو مرا به دلتنگی های دیرینه ام می کشاند.... گریه نکن چون منهم مانند تو اشفته می شوم.. می دانی که دوست ندارم ان چشمهای زیبایت رو خیس اشک ببینم .. ای عزیزم ... ای زندگی ام .... ای عشقم ..... اینها تمام حرفهایی بود که در اوج دلتنگی با دل نا ارام خود ارام ارام گریستم... برای دلی که هنوز در نبود تو .... و ارام ... ارام می میرد...! باور کن بغض راه گلویم را بسته است.... اما گریه نمی کنم... می خواهم برایت فقط بنویسم... اما تو بگو بهانه ام ... می خواهم به یاد گذشته .... اما اینبار با دستانی سرد اشکهای گونه هایت را پاک کنم ( به یاد روزهای از دست رفته ) بهانه ام : بیا و دستهایت را در دستهایی بی روجم بگذار.... و به یاد روزهای اول اشنایی مان دوباره ...ببار ... این بار می خواهم جور دیگری اشکهایت را پاک کنم..! سرت را بر روی شانه هایم بگذار ...و ارام در گوشم زمزمه کن ... باور کن به درد دلهایت گوش خواهم کرد... می دانی اگر هنوز هم دلی برایت مانده باشد وقتی دست نوشته هایم را می خوانی .... اشک از چشمان سرازیر می شود.... پس برای اخرین بار هم گریه کن.... چون این درد دلی بود که در اوج بی کسی ..... من نیز با چشمانی خیس برایت نوشتم.....
N
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 10:6 توسط فرزاد |
|
وداع آخر |
وداع آخرم با تو
وداعم با نفس هامه ببین!نزدیکه ویرون شم! رفیقم قلب تنهامه یه دریا تو چشام دارم شبم سرریز بارونه بدون تو کسی جز من کنار من نمی مونه نه همراهی که راهی شه نه دستی که پناهی شه نه فانوسی که پایان هراس کوره راهی شه چشام خیسن خداحافظ! عزیز من!خداحافظ! دلم خونه خداحافظ! پشیمونه خداحافظ! شروع رفتنت بی من شروع شعر اندوهه بدون بعد از تو یاد تو برام سنگین مث کوهه! غزل سردرگمه بی تو ترانه بوی غم داره دیگه دستای لرزونم تب دستاتو کم داره تمومه عمر آوازم دیگه خاموشه خاموشم نمی ری هرگز از یادم! من از یادت فراموشم! چشام خیسن خداحافظ! عزیز من!خداحافظ! دلم خونه خداحافظ! پشیمونه خداحافظ!
N
نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 11:29 توسط فرزاد |
|